با تو در ثانیه ها
 
کاش دلها در چهره ها بود
Design by : NazTarin

آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 36
بازدید هفته : 125
بازدید ماه : 1825
بازدید کل : 49513
تعداد مطالب : 319
تعداد نظرات : 141
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


خوش بین باش اما زودباور نباش!

چیزی که این روزها زیاد است

 کسانی که نقاب زیبای انسانیت و فرهیخته بودن را به صورت دارند

و خود را نمادی از انسان کامل می دانند،

اما فقط خدا از باطن های ناقصشان خبر دارد، که چه کمبودهایی دارند.

زودبـاور نـبــاشـیم،

آدمها همیشه چیزی که به زبان می آورند نیستند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

اینجا فضا فضای دیگری ست بودن را با دیگران میتوان حس کرد.رنگها رنگ دیگری ست. دروغ گفته بودند هر چه گفته بودند. راستی و صداقت را می توان در اقلیم بیگانه در آغوش گرفت. بوی غربت آنجا به مشامت می رسد که در سرزمین خود باشی ولی همچون بیگانگان بر تو چشم دوخته باشند..

آلمان _فرانکفورت ۱۳/۷/۲۰۱۴


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

در زمینی که زمان کاشت مرا 

گل زیبایش به جز خار نبود 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

آهنگی زیباتر از سکوت نیست،
که خود نوازنده اش هستی و خود شنونده اش،
خود میسرایی و خود میخوانی،
گوشهای هیچکس جز خودت بدهکارش نیست،
سکوت کهکشانیست کشف نشده، ...
آتشفشانی در حسرت فوران، و دریایی بی تلاطم،
سکوت مملو از ناگفتنی هاست،
داستانیست که جهانیان قدرت ترجمه آنرا ندارند،
سکوت مردیست که هرشب کفشهایش را در می آورد،
تا مبادا اهالی شهر از شبپرسه هایش بیدار شوند،
سکوت یعنی ذره ذره آب شدن،
یعنی سو سو زدن تا پای خاموشی،
سکوت یعنی از داخل پوسیدن،
سکوت یعنی حبـــــــــــس ،
یعـــــــــــــــــنی مـــــــــــــــــن ؛
سکوت یعنی " سقــــــــــــــــــوط "... !!

برادری گرگها


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

اهالی مشرق زمین ، آدمیان آفت زده ،
مردمان کوچکی که داد از بزرگی دارند
کسانی که عود می افروزند تا بوی تعفن خود را پنهان کنند
مردگانی که پای بر گورستان خود ساخته خویش دارند
فضای مشرق زمین هنوز آبستن دود بر خواسته از معبد کاهنان است
وآسمان شهرش شرمگین از ستایشگران
مشرق زمین سرزمین آداب و رسوم بندگی ست
و مولود آن در راه است بنام بردگی
در این سرزمین چه راحت زهر در پیمانه ی انگبین دارند
و چه بیباک نقاب بر رخ حقیقت می کشند
تقویم مشرق زمین همه پر آشوب می خورد ورق
مردمانش همه بیمار و افسونگر
گویی که عادت شده این درد بر خشک و تر ... !!

ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف پذير نيست.
با اين حال براي حل كردن آنچه سخت است،
چيز ديگري ياراي مقابله با آب را ندارد.
نرمي بر سختي غلبه مي كند و لطافت بر خشونت.
انسان، نرم و لطيف زاده مي شود و به هنگام مرگ خشك و سخت مي شود.
گياهان هنگامي كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند
و به هنگام مرگ خشك و شكننده.
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده
و هر كه نرم و انعطاف پذير، سرشار از زندگيست.
آرام زندگي كن … !!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

چه زود زنگ مدرسه ی کودکی ام

خاموش و بی صدا شد !
گویی سالهاست که در کلاس درس غایبم !
ای کاش ...

در زمانه ای که همه مردمانش وارونه اند ،
عقربه های ساعت دیوار تنهایی ام نیز ...

 وارونه می چرخیدند. !!


 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

خدا هیچ دینی ندارد .......
ما انسانها چرا ادیان را طبقه بندی کنیم !

دنیا مجموعه ای از ادیان را در کنار هم دارد که پیشوایان آنها دین خود را
کاملترین می دانند اما همه بر وحدت وجود یک پدید آورنده متفق القول اند .

اگر اعتقاد بر خوب بودن خداست پس هیچ نژاد و دین و مکتبی ، بد نیست .
مگر خداوند می تواند چیز بد بیافریند . همه چیز خوب است فقط ما بر اساس نواقص و کمبود های درونی خود بر آنها بر چسب می زنیم .
خدای مهربان ( تائو / الله / GOD/اهورامزدا و ..... ) ترا می پرستم و از تو یاری می خواهم .
با من کن و از من ساز آنچه خود اراده می کنی .
از اسارت نفس رهایم کن تا در انجام اراده ات بهتر بکوشم .
توانایی بر من ده تا همسو با اراده تو گام بر دارم و خواست هایم منطبق بر اصول مهر و عشق بیکران تو باشد .

بر من فهمی عطا فرما تا فروتن باشم و همه را در یک ظرف محبت بدانم و تمایز و تفاوت میان آدمیان در ذهنم نباشد .
درکی بر من بده که هر روز با خود تکرار کنم من مسئول تمام وقایع دنیا نیستم و اجازه دهم تو افسار زندگیم را بر دست بگیری .

توانایی بده تا برای خواسته هایم تلاش کنم اما به نتایج آنها نا وابسته باشم .
با آرزوی خدایی شدن و وسیع بودن قلب ! !


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم. !!
سهراب سپهری


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

به خود که آمدم
پرنده رفته بود !
و چه بی پروا ، سکوت شب را
شکسته بود.
او پر می کشید در آسمان و  ، من
به اشتیاق دیدنش
تا بی نهایت حضور ،
دلم گرفته بود.
او پر کشید ....
و چه عریان ، به شهر چشمانم
اشک حرمان به بهانه او
نشسته بود.

به خود که آمدم
پرنده رفته بود
ولی ...
به شوق طلوع دوباره اش ،
ستاره ی شعر  من
در انجماد سیاهی شب
به نظاره نشسته بود .!
 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

در شهر کوران ،
این خورشید است که ....

به نفرین ابدی محکوم است .!!
 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

وقتی که در غروب زندگی
بهار شعور
رنگ پائیز می گیرد ،
پرواز را خسته می کند
پرنده ی سبکبال
و هجرت آغاز می شود
درست در زمانی که ،
  کلاغان و بومان
در خرابه های سیاهی و جهل
نرد عشق می بازند . !!


 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

نمی خواهم چیزی بشنوم...
تنها می خواهم یک انسان باشم...
دوست من باور کن ، مشکل است که آدم یک " انسان "بشود. !!
صمد بهرنگی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

تو اين شبگيري لحظه، تو اين درداي تكراري
كي مي دونه كي مي فهمه، چه حالي داره بيداري
من سنگي من چوبي، من آواره تنها
مي دودم لاي هر كامم تموم عمرمو شبها
پشيمونم چقد خسته، يه آتيشو يه نخ ديگه
در گوشم صداي مرگ چيزاي مبهمي ميگه... !!

(نوشته های یک روانی)


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

هر که گذشته ی مرده خویش را در کفن فراموشی فرو نپیچد ،
خود " کفن " دستاوردهای گذشته خواهد بود .!!


جبران خلیل جبران


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

مشرق زمین
با چشمانی خون بار
و دلی صد پاره از بیداد
دوباره پوست می اندازد در انکسار زمان
محکم و استوار ، ریشه در خاک
جوانه می زند
و همچون تند بادی
برخاسته از بی کران شعور
وزیدن را آغاز خواهد کرد
  مشرق زمین
جنازه ی دیروز را در قبرستان فردا
به خاک فراموشی خواهد سپرد
جان مشرق زمین
خسته از لودگی دلقکان
و تزویر شعبده بازان
به لرزه افتاده
مشرق زمین آبستن
تولدی دوباره  است . !!


 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

فلسفه حرف می آورد و عرفان سکوت!

آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند.

آن نور است و این نار. آن درسی بود و این در سینه.

از آن دلشاد شوی و از این دلدار.

از آن خدا جو شوی و از این خدا خو.

آن به خدا کشاند و این به خدا رساند.

آن راه است و این مقصد. آن شجر است و این ثمر.

آن فخر است و این فقر. آن کجا و این کجا!

خوشبختی ما در سه جمله است :
تجربه از دیروز،

استفاده از امروز،

امید به فردا

ولی ما با سه جمله دیگر
زندگی مان را تباه می کنیم:

حسرت دیروز،

اتلاف امروز،

ترس از فردا !


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

ماندن همیشه خوب نیست...
 
 رفتن هم همیشه بد نیست...

گاهی رفتن بهتر است...
 
 گاهی باید رفت...

باید رفت تا بعضی چیزها بماند...

اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت...

اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند....

گاهی باید رفت و بعضی چیزها را که بردنی ست با خود برد، مثل یاد، مثل خاطره، مثل غ ر و ر...

و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند...

رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی!

و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی!

شاید گاهی باید رفت و گذاشت چیزی بماند که نبودمان را گرانبها کند...

نمیدانم...شاید باید سر به زیر رفت...هر چند با اندوه!

شاید باید با لبخندی بر لب رفت هر چند باری سنگین بر دل و دوش...

رفتن همیشه بد نیست...

هرچند شکسته...

شاید باید آنگونه  بروی که دیده شوی و حضورت مثل لمس بال یک پروانه حس شود....

شاید باید آنگونه رفت که هیچ نگاهی نتواند انکار کند و هیچ دلی نتواند ...

حـــــــــــــــــــال باید رفت، فقط باید رفت ...

شاید وقتی بروم همه ی چیزهایی که باید بیایند، بیایند... !!
 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

مرا که می شناسی ؟!
خودمم...
کسی شبیه هیچکس !
کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم می کنی...
شبیه شعرهایم هستم ،
شاد ، گاهی غمگین ، مهربان ، صبور ، کمی هم بهانه گیر
اگر نوشته هایم را بیابی منم همان حوالی ام...
شبیه باران پاییزی ؛
از فاصله ها دور
و به عشق نزدیک... !

معصوم وهابی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

کاش زندگی

چيزی بيشتر از انتخابهای محدود ذهن محدود ما ،

با تواناييهای محدود ، در زمانی محدود شده باشد.
و کاش سرگذشت از پيش نوشته ای ، دست سرنوشتی ، چیزی باشد

که ناگهان پیدا شود و دورمان کند از پايانی كه گره خورده به ترسهایمان.
شايد ها قطعی باشد ، "حتما" و " می شود" باشد ، و قادر باشيم به آن ايمان بياوريم،

همانقدر كه به ترسهایمان داريم.
كجای اين عصر نفرين شده جا مانديم كه حال و ديروز و بعد از اين هيچ كداممان

هيچ خوش نيست... !!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

امشب برایت می نویسم ...
شعری نگفته به بلندای زمان
ازامتداد سیاهی شب
تا طلوع صبح فردای امید.
امشب برایت می نویسم ...
از اوج یک ترانه
تا سکوت یک غزل عاشقانه
از پروازی دوباره
تا آسمان چشمانت.
امشب برایت می نویسم ...
از فصل احساس غربت
تا مرگ شاخه سبز گیلاس
از چشم ، از نگاه ،
از هرم تکرار یک نام
تا سوز تولد یک آه.
امشب برایت می نویسم ...
از باغ احساس یاسهای وحشی
از آسمان ، از زمین
از عطر پونه ، تا مرگ بوسه بر جبین.
برایت می نویسم ...
تا در دحام خلوت دیوانگی
  در جنونی مرگبار
از هم آغوشی یادت
تنهایی ات را ببویم !
نازنین من ...!
در کهکشان دلم
  آسمان وجودت  پر ستاره شد
ماه را دیگر بس است
به آغوش تنهایی ام بازگرد
امشب عصیان  واژها
کلافه ام کرده اند
برایت می نویسم ...
شعری نگفته ...
به بلندای دوست داشتنت !!
 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

این روزها ...
غروب غمزده ام ،
پر از اظطراب خیابان تنهایی ست
نگاه هراسانم ،
دربدر کوچه های این حوالی ست.

این روزها ...
پرم از تو ...
پر از همیشه های تو
ولی نگاهم
مثل همیشه از تو خالی ست . !!
 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

به یاد تو پر بهانه ام ... امشب
به دریای دوریت ای دل
موجی سرگردان و بی کرانه ام ... امشب
ای کاش خستگی ات را
تکیه گاهی پر توان بود ، شانه ام ... امشب
ای کاش تو بودی و یک دیوانگی
تا بمیرد طلوع هق هق شبانه ام ... امشب
ای خوبترین ، به یاد تو من
پر بهانه ام ...  پر بهانه ام ...
پر بهانه ام !! .....   امشب ..... !!
 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

من زندانی ،
و تو در بند !
هر دو اسیریم !
در دست چشمانی که:
روزگار را با نادانی به قضاوت نشسته ،
بهار را در زمستان می جوید !
من و تو ... !
سالهاست ... !
که طلوع خورشید را
در سیاهی شب به نظاره نشسته ایم
من و تو ... !
سالهاست ... !
در بیراهه آسمان زندگی
بی ستاره ... !
گم شده ایم .... !
 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

شهر من !!
خیلی وقته
بوی باران زده ی ،
پندار زیبا ...
کلام پر مهر ...
و درون خالی از هوی ... ندارد ،
شاید سقوطی دیگر کرده!!؟
رهگذر کوچه ی زندگی . !!
 ج _ علیخانی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط جعفر علیخانی

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 13 صفحه بعد